بدون شرح.....

خرید بک لینک
پشت سر: مرقد مولا , روبرو: جاده و صحرابدرقه با خود حیدر پیش رو ، حضرت زهرااینجا هر کی هرچی داره نذر حسین کردههرستونی که رد میشیم سیلِ جوونمرده (یا حسین لبیکَ یا حسین لبیکَ یا حسین یابن الزهرا ) اومدیم پای پیاده روز و شب، توو دل جادهاومدیم مولا ببینه شیعه مشتاقِ جهادهتا دم آخر می مونیم پای همین مکتبمرده باشه مگه شیعه، تنها بشه زینب (یا حسین لبیکَ یا حسین لبیکَ یا حسین یابن الزهرا ) بِالنَّحیبِ والحَنینِ، حانَ یَومُ الأربَعینِبا سوز و گریه روز اربعین فرارسید جِئْنا لکِن بِالمَدینَة تَنْتَظِر أُمُّ البَنینِما آمدیم اما ام البنین در مدینه چشم به راه است جِئْنا مَشْیاً حتَّى نُعْلِن أنّا عَلَى العَهْدِپیاده آمدیم تا اعلام کنیم که همچنان بر عهد و پیمان خویشیم نَنْتَقِم مِن کُلِّ طاغٍ یَوْماً مَعَ المَهْدیو روزی همراه حضرت مهدی( عج) از همه ی طاغوت ها انتقام می گیریم(یا حسین لبیکَ یا حسین لبیکَ یا حسین یابن الزهرا ) نَحْنُ أصْحابُ الشَّهامَة صامِدونَ حتّى القِیامَةما صاحبان شهامت و شجاعتیم و تا قیامت استوار خواهیم بود إنّا کُلٌّ کالمَسامیرَ لانُبالی بالمَلامَةمانند بدون شرح........

ما را در سایت بدون شرح..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 10:13

ازمترسکی سوال کردم آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای؟ پاسخم داد و گفت: در ترساندن و آزار دیگران لذتی بیاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم. اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم گفت: تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد، مگر آن که درونش از کاه پر شده باشد. شما چطور؟ اگر از ترساندن و آزار دیگران لذت میبرید پس بدانید که درونتان پر از کاه است، نه مهر و عطوفت.منبع:http://ejtemai642.blogfa.com/ بدون شرح........

ما را در سایت بدون شرح..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 10:13

در خاطراتش مینویسد من هیچوقت گریه نمیکنم چون اگر اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد.و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد. اما در مشروطه دو بار در یک شب گریستم. جریان از این قرار بود که: 9 ماه بود تحت فشار بودیم. بدون غذا ... بدون لباس ... از قرارگاه آمدم بیرون .. چشمم به یک زن افتاد با بچه ای در بغل ... دیدم بچه از بغل مادر پایین آمد و چهار دست و پا رفت به سمت بوته علف ، آنرا از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی خاک ریشه ها را میخورد. با خودم گفتم الان مادر این بچه به من فحش و ناسزا میگوید و به خاطر این شرایط مرا لعنت میکند. اما مادر کودک به طرف بچه رفت و اورا بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم ... خاک میخوریم اما خاک به دشمن نمیدیم. اینجا بود که اشکم سرازیر شد. خسته و آزرده از این صحنه به قرارگاه برگشتم با خود گفتم امشب باید حمله کنیم ... رفتم و به سربازانم گفتم باید امشب حمله کنیم. یه سردار میخوام بره و به باقرخان خبر دهد که بعد از نماز صبح حمله میکنیم. اما بدانید هرکس برود امیدی برای زنده موندنش نیست. یکی بلند شد و داوطلب شد. اما به او گفتم تو زن و بچه داری. یکی دیگر ب بدون شرح........

ما را در سایت بدون شرح..... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 10:13

پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نميخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگي من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسرک درشهر ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسيد .مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم.اما پسرک میترسید که زن و بچش از ديدن پیرزن یه چشم بترسن.. چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده .. وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط یک يادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود : پسره عزيزم وقتی شش سالت بود که در تصادف چشمتو از دست دادی،اون موقع من 26 سالم بود و در اوج زیبایی بودم و بعنوان یک مادر نميتونستم ببينم پسرم یک چشمشو از دست داده واسه همين چشممو به پاره تنم دادم،تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی كنی پسرم .مواظب چشم مادرت باش .. اشك در چشمهای پسر جمع شد.. ولی چقدر زود دیر میشود ... بدون شرح........

ما را در سایت بدون شرح..... دنبال می‌کنید

برچسب: l h vaughan taunton mass,l h voss,l h voss materials inc, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 10:13

صفحه بندی